سيد حسين محمد جعفري ( مترجم : سيد محمد تقى آيت اللهى )
102
تشيع در مسير تاريخ ( فارسي )
براى نهضت شيعى بوجود آورد بلكه همچنين دايره نفوذ كسانى كه نياز به راه خروجى از شكايتهاى سياسى بويژه عليه معاويه ، نماينده اشرافيت اموى و استيلاى حكومت بر شام را داشتند وسيعتر كرد . اين گروهها با ملاحظه على ( ع ) ، به عنوان قهرمان سياسى استقلال در عراق در مقابل استيلاى شاميان از او حمايت كردند و مدتها با همان انديشه حاميان مذهبى على ( ع ) بوده و معتقد به احقاق حق على ( ع ) بر پايه و اساس اصل الهى خلافت بودند . ظهور شيعه در عرصه سياست با فزونى در نفوذ و تعداد و همچنين با سرعت ناگهانى كه از اين پس با آن رشد كرد ، مشخص مىشود . بررسى اين دوره كه در آن اين ظهور رخ داد ، شكافى را كه در پيكر اصلى اسلام بوجود آمد با بصيرت روشنترى نتيجه خواهد داد . ابو بكر و عمر براى افراد طوائف خود سهم بخصوصى را در حكمرانى جامعه مسلمان قائل نبوده و طوائف آنها ، داراى اعتبار سياسى زيادى نبودند . چنين واقعيّتى در مورد عثمان صحت ندارد . طايفه او خواستار بازيابى اهميّت سياسى گذشته بودند زيرا كه پس از پيروزى محمد ( ص ) مقام كمترى را نسبت به هاشميان داشتند . زمانى كه عثمان به خلافت رسيد اموىها اين انتخاب را نه تنها موفقيّت شخص عثمان دانسته ، بلكه آن را پيروزى تمام طايفه انگاشتند . ( 1 ) آنان اين مطلب را كه خليفه بايد ايشان را در منافع حكومت شريك كند طبيعى مىدانستند . و خليفه جديد هم كه احساس مىكرد نيرويش در حمايت و خيرانديشى افراد نيرومند طايفهاش قرار داد ، به سختى مىتوانست از قبول خواستههاى آنان سرباززند . عثمان آنچه را كه براى ارضاى خواستههاى آنان مىتوانست بكند كرد و وقتى كه مردم دريافتند كه خليفه بجاى ايجاد رفاه در جامعه بطور كلى براى افزايش بهره خاندان و قبيله خود عمل مىكند ، دردناكانه سرخوردند . عثمان از بذل مساعدت به خويشان خود هرگز دريغ نمىكرد ، و عمل خود را با بيان اين جملات توجيه مىنمود : « پيامبر مقامها را به خويشاوندانش مىبخشيد و من اتفاقا به مردمى فقير وابستهام و بنابراين نظر به اينكه چيزى به من واگذار شده است كه از آن مواظبت كنم من هم كمى دستهاى خود را شل ميكنم و گشاده دستى مىنمايم . » ( 2 )